پدرام و پرینازپدرام و پریناز، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

دل نوشته های خودم تقدیم به دو دلبند عزیزم پدرام و پریناز

مامانی تازگی ها هر روز می برتتون پارک ملت

سلام گل های مامانی الان که بهار شده و هوا بهتر شده هر روز صبح گاهی اوقات بعد از ظهراشم می برمتون پارک ملت با کالسکتون تازگی ها شب هاشم با باباتون یک شب در میون یا حداکثر دو شب در میون میریم بیرون آخه شماها خیلی خیلی عاشق به قول خودتون (ددر) هستین هر روز خودتون میرین لباس هاتون رو میارین و بهم میگین ددر بازم مخصوصا تو پرینازم وقتی میخوام لباس هاتون رو جمع کنم لباس بیرون خودت و داداشت رو برمی داری و جیغ میکشی که جمع نکنم هر روز که می برمتون از دم در  که میریم بیرون تا توی پارک همه با دست نشونتون میدن همه میگن اوه ...
28 فروردين 1394

امشب باز مامانی مجبوره تا صبح بیدار بمونه

سلام جیگرای مامانی امشب متاسفانه پدرام عزیزم تو تب کردی تبتم خیلی بالاست نزدیک 39 درجه چند دقیقه پیش برات شیاف گذاشتم و پاشویتم کردم البته از پاشویه اصلا خوشت نمیاد،پریناز گلم تو هم خوشت نمیاد هنوزم تبت بالاست الان همه خوابن ولی من اصلا نمی تونم بخوابم با اینکه  خیلی خوابم میاد،آخه من عاشق شما دو تا هستم امیدوارم تبت زود بیاد پایین دارم از نگرانی می میرم پریناز گلم تو هم چند روز پبش تب کرده بودی مال تو نزدیک 40 درجه رسید برا تو هم چند شب تا صبح بیدار بودم امیدوارم شما دو تا همیشه سالمو سلامت باشین   ...
26 فروردين 1394

عید نوروز 1394

سلام گل های مامانی امسال شما دو تا گلم وارد سال دوم زندگی شدین خیلی سعی کردم که سر سال تحویل بیدار باشین ولی چون ساعت 2.30 نصفه شب بود خواب بودین ،سر شبش با هم رفتیم بیرون ما تقریبا یک شب در میون شب ها  با باباتون میریم بیرون و البته بیشتر اوقات شام هم میخوریم،شب عیدم رفتیم   رفتیم شیرینی و آجیل خریدیم شما دو تا تو کالسکه خوشگلتون بودین و ما هم پیاده و بعدش رفتیم کباب سلطان اونجا دیگه انقدر ما می ریم شما دو تا  رو می شناسن بهتون هدیه دادن شام رو خوردیم اومدیم خونه بعدش حدود ساعت 12 شب بود که بردمتون حمام کلی گریه کردین ...
1 فروردين 1394
1